حدیث عشق

سلام برشهدا

حدیث عشق

سلام برشهدا

سرخ سیمایان سبز

  

به نام خالق دوست

که هرچه دارم ازاوست

 

شهیدسیدعبدالکریم اتقیاء

 

فرزند:سیداسماعیل

تاریخ تولد: 1337

محل تولد: بندرانزلی

رشته ی تحصیلی: شیلات (دانشگاه گیلان)

تاریخ شهادت: 16/8/1361

محل شهادت: موسیان-عملیات محرم

 

خصوصیات اخلاقی شهید:

شهیداتقیاءانسانی محجوب،فعال وپرتلاش بود.وی غم خوارومددکارخانواده بوده  وباصبرواستقامت برمسائل ومشکلات فائق می آمد.درموردافرادستم دیده ونیازمند دلسوزانه عمل می کرد.اوجوانی ورزشکارولی دربرخوردبادیگران بسیارفروتن وحامی ضعیفان بود.درزمینه ی شناخت مبانی دینی ازوجودوالدین متدین خود،بهره ها برد وبااعتقادی راسخ ،برپهنه ی بیکران انسانیت گام نهاد.وی بامطالعه ی کتب استاد مطهری وآیت الله دستغیب،طی طریق نمودوباعطوفت وگشاده روئی درایجادفضایی صمیمی ومطلوب،سعی نمود.بارهابه دوستان وآشنایان، فریضه ی امربه معروف ونهی ازمنکرراسفارش می کردوباتمام وجودبرای توسعه دین خدادرجامعه گام برمی داشت.

باشهیدبیعت نمودتاراهش راادامه دهم

یک روزبه منزل آمدوگفت:(( میخواهم عکسی بگیرم وبرای اعزام به جبهه لبنان مهیاشوم.))بسیارمتعجب شدم.چندروزبعد،گفت:(( ازرفتن به جبهه ی لبنان منصرف شده وتصمیم دارم برای حضوردرجبهه به مناطق عملیاتی اعزام شوم.)) علت تغییرعقیده ایشان راپرسیدم.جواب داد:((امام،دستورداده اندکه جوانان بایدجبهه هاراپرکنندومن می خواهم به فتوای امام درهمین جا، عمل کنم.)) سپس به اتفاق چندنفرازدوستان دانشجوی خودبه سپاه منطقه رفته وبرای اعزام ثبت نام نمودند. روزاعزام فرارسیدوعبدالکریم ودیگرهمرزمانش مهیای رفتن بودند.همان روزقرارشد، کتابخانه ای که شهیداتقیاء ودیگربرادران مسجدقائمیه برای احداث آن، تلاش فراوان کرده بودند،افتتاح شودوازاین بابت که یک حرکت فرهنگی برای جوانان انجام داده اند، بسیارخوش حال بود.چندساعتی قبل ازاعزام ایشان مانیزدرکنارشان حضورداشتیم.شهید،مدام نزدخواهران ومادرمی آمدوباتمام وجودنسبت به ما ابراز علاقه می کرد.حتی بدون آنکه به پیرامونش توجه داشته باشد، چندین بار،مادررادر آغوش کشیدوبه خواهرانش اظهارلطف کرد.این حرکات عبدالکریم برایم بسیارتازگی داشت.هم ،موجی ازشوروهیجان برای رفتن به جبهه هارادرچشمانش می دیدم وهم اینکه چگونه ازهرفرصتی درلحظات آخر استفاده می کندتایکباردیگر،خانواده راببیند. بی اختیار،هنگام سوارشدن آنهادرماشین به دنبالش حرکت نمودم وبااینکه ازرفتن ایشان به جبهه بسیارخرسندبودم ولی حس می کردم که تکیه گاهی محکم ازمادور می شود.پس ازرفتن شهید،مانیزبه منزل آمدیم ومن بلافاصله آلبوم عکسهارابیرون آوردم وشروع به نگاه کردن عکس های عبدالکریم نمودم.باآنکه چندساعتی ازرفتن ایشان نمی گذشت اماسخت دلم گرفته بود.حس غریبی تمام وجودم راتسخیرکرده بود.چندوقتی ازعزیمتش به جبهه هاگذشت.ماتوسط نامه ویاتلگراف ازحال ایشان باخبر می شدیم.درهمین بین،ن باقبولی درآزمون آموزش وپرورش توفیق خدمتگزاری درسنگرمعلمی رابه دست آوردم.اولین روزخدمتم درآموزش وپرورش مصادف شدباشنیدن خبرشهادت عبدالکریم.هنگامی که به کنارپیکرپاک ایشان رسیدم،شهیدراکه درمقام یک مربی ویک معلم برای خودوسایربرادران وخواهرانم می دانستم،دیدم وازاینکه چقدراستواروباایمان برای حفظ مکتب خدا وآرمانهای انقلاب قدم به دیارحماسه سازان تاریخ ایران نهاده،برخودمی بالیدم.سپس خودرابه صورت ایشان نزدیک نمودم وبه خون شهیدان قسم خوردم تاروزی که درخدمت تعلیم وتربیت هستم،اشاعه دهنده راه ومسیرانقلاب ومعرفی آن دربین دانش آموزان باشم.

                                                           نقل ازخواهرشهید

 

فرازی ازوصیتنامه شهید

ازشمامیخواهم که امام راتنهانگذارید.پیروواقعی اوباشیدوفرامین امام راموبه موعمل کنید.به فکرمستضعفان باشیدوخدمتگزاراسلام ومسلمین وازاختلافات دوری کنید ووحدت رادرنظربگیریدورعایت کنید.


نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.